تبليغاتX
دروغ - گالیله تقریبا گه خورده بود
کمی خودم ، کمی نوشته ها

حرکت یه پدیده نسبیه این رو همه می دونن. یعنی وقتی میگیم توپ داره حرکت می کنه منظور اینه که فاصله اش نسبت به نقطه اولیه هر لحظه بیشتر می شه و نسبت به نقطه مقابلش  کمتر...

چرخش هم به عنوان نوعی از حرکت از این شیوه پیروی می کنه . اینطوری که  وقتی می گوییم مثلا گلابی داره دور سیب می چرخه در واقع ما سیب رو مبدا و مرکز در نظر گرفتیم و چرخش رو به گلابی نسبت دادیم. اما اگر جهان رو مکان لا یتناهی در نظر بگیرم که تنها موجودات اون سیب و گلابی هستند دیگه فرقی نمی کرد که دوربین خودمون رو روی سیب بگذاریم یا گلابی چون هر دو یه منظره رو ثبت می کردند با یک تفاوت . و اون تفاوت در هنرپیشه نقش اول داستانه  نه حتی قهرمان داستان.

امیدوارم تا حالا مختون نگوزیده باشه تا بقیه اش رو بگم.

با توجه به شبیه سازی که در بالا اومد چون فضای کیهانی نقطه مبدا نداره بنابرین ما یعنی بشر اختیار تام داره که نقطه مبدا خودش رو خودش انتخاب کنه. یعنی اگر زمین و خونه خودتون و در واقع ناف روی شکم  خودتون رو مرکز جهان فرض کنید متوجه می شید که خورشید دقیقا حول این مرکز سالی یک دور کامل میزنه و باقی سیارات منظومه شمسی هم در مدار خودشون دور خورشید میگردند و کلا همه اجرام اسمانی دیگه چون باقی ستارگان و منظومه ها و سیاه چاله ها هم از این روند پیروی کرده و در حال گردش به دور ما هستند. 

با این توضیحات دست ما کاملا باز است که مرکزیت عالم رو به ماه ببخشیم یا به خورشید یا به  هر جرم آسمانی دیگه. اما عاقلانه تر ، طبیعی تر و اخلاقی تر اینه که ( بشر به عنوان شناساگر هستی و پژوهش گر علم فیزیک و ریاضی) این مرکزیت رو به کره زمین بدهد. تقدیم بی چون و چرای این مرکزیت به خورشید نشان از یک از خود بیگانگی و عدم اعتماد به نفس عمیق دارد. و قسمت احمقانه این عمل بر می گردد روی پافشاری روی این نظریه. زیرا اولین درس علم نسبی بودن آن است. که البته دانشمندان امروزی پای از این وقاحت فراترنهاده و مرکزیت را از خورشید هم سلب کردند و ...

در مقابل این استدال من ممکنه سووالی انتقادی پیش بیاد که با پیشترفت تکنولوژی ما اکنون قادر هستیم با استفاده از تلسکوپ ها و دیگر تجهیزات علمی  حرکت و چرخش اجرام آسمانی را نظاره کنیم. و این یعنی بطلان فرمایشات شما.

که بنده هم در جواب به این ابراز نظر سهل انگارانه باید بگویم که این تصاویری که دیده میشوند حرکت هستند و باز تعیین مرکز به عهده ماست . ما یعنی تحلیل گران این حرکات انتقالی.

کل مطالبی که در بالا گفتم از این جهت برایم مهم بود که همیشه وقتی هر بحثی در فلسفه جدید  میشد دوستان استناد می کردند به تقابل علم با کلیسا و از مثال گالیله استفاده می کردند. که حالا می فهمیم که مثال چندان درستی نیست. و گه خوردن گالیه کنایه ای بیش نیست. وگرنه کله خری ایشون از نظر من هم امری ستوده است. 

خوانندگانی که تحت تاثیر این مقاله واقه شدند لطفا حول نشوند و در صدد اتصال بنده به دانشگاه ها و مراکز علمی معتبر جهان و دلالان خروج مغز ها نشوند که اصلا حسش نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:9  توسط نویدرضا  |