تبليغاتX
دروغ - دندان ها و گردن ها
کمی خودم ، کمی نوشته ها

کنت از مجلس رقص به تاخت به قلعه برگشت. وارد حیاط شد در قلعه را از پشت قفل کرد.  از میان درخت ها گذشت وارد قصر شد و در قصر را از پشت قفل کرد. از تالار گذشت به کتابخانه رسید وارد اتاقش شد و در اتاق را از پشت قفل کرد. شنلش را رو تخت انداخت و شمع های شمعدانی را فوت کرد و در تابوت دراز کشید. در تابوت را به روی خود بست. تاریکی بر لبانش خشکید.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 13:32  توسط نویدرضا  |