می خواستم شب قبل از روز قدس نوشته بذارم اینجا اما نشد. موبایل زنگ خورد و گفت: شب خونه نرید
ما بردیم. تیغ توی گلوی استبداد گیر کرد. یک شعار نتونستن بدن. با همه تدارکی که دیده بودند. کوچه ای که محل قرار من و دوستانم بود پر شده بود از برادر ها و خواهر ها!.
با اولین شعار بلند گو ها که : مرگ بر آمریکا بود. جمعیت فریاد زد مرگ بر روسیه. تعجب کردیم قرار نبود به این سرعت جوا ب بگیریم. ما فقط می خواستیم همینقدر گرگان جنبش سبز باشد که نیروهای چماغ به دست به تهران سرازیر نشوند . اما تا نیم ساعت اول حتی یک شعار نتونستند بدن. میکروفون به دست های بالای تریلی وحشی شده بودند چشمهاشون داشت در میومد. جمعیت 100نفری ما مردم دیگر رو هم به سمت ما کشوند اون ها هم با ما سر دادند . نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران. به اندازه یک یک ما دوربین و بسیجی و ...اومده بود.مچبند ها ی سبز دستمون بود و پلاکارت ها .تا این که تاب نیوردن . لباس شخصی ها زدنمون. من از کوچه پس کوچه ها زدم اومد خونه لباس و پول برداشتم زدم بیرون. پدرم ترسیده بود فکر می کرد هلیکوپتر برای من رو سر محلمونه. خبر رسید تورج رو گرفتنو من دیشب جایی مخفی بودم وامشب هم جای دیگه ای ام.نتیجه بهتر از اونی بود که فکر می کردم. یک ساعت پیش خبردار شدم تورج آزاد شده. به خودشون رحم کردند . می خواستم توی خیابون اصلی گرگان جلوی کلانتری مرکزی برای آزادی زندانی سیاسی تحصن راه بندازم. حالا هم اگر ببینم دوستانم هنوز توی بند باشن این کار رو می کنم. غلط های املایی و انشایی رو ببخشید که فرصتی ندارم.به چرک می نشيند
خنده
به نوار زخم بندی اش ار
ببندی.
رهای اش کن
رهای اش کن
اگر چند...
اگر چند
قيلوله ی ديو
آشفته می شود.
