تبليغاتX
دروغ
کمی خودم ، کمی نوشته ها

چرا توصیف چشم یار مهم است؟

چرا چشمان زیبا جذبمان می کند؟

من در تفسیرم از زندگی به دنبال تعادلم. به این معنی که در نهایت همه چیز علی السویه است. یعنی این سوی معادله با آن سو برابر است. بنابرین به دنیال پاسخ گویی به سووالاتی می روم که این نظم و امنیت را به هم می زند. درست مانند همین چشم های زیبا.

چرا باید چشم های زیبا برای آدم ها (ما) اینقدر اهمیت پیدا کند؟

زیبایی چشم امتیاز مهمی است که روی صورت هر کس که باشد ، فرصت ها به سمت او هجوم میبرند . چه فرصت های خوب چه فرصت های بد. این مطلب را محتاج به توضیح بیشتر نمیدانم وگرنه اشاره می کردم که خود ما مصاحبت با افرادی که چشمان زیبایی دارند را ترجیح می دهیم.

حالا می شود این تمایل را با تطابق تقریبی ظاهر با باطن تشریح کرد اما من دلیل محکم تر را می گویم.

دلیل این است ؛ کارآیی چشم ، دیدن است. چشم شخص مقابل ما را می بیند. حال اگر چشم شخص مقابل زیبا باشد ناخودآگاه محاسبه می شود که دارد مارا زیبا می بیند واین مقبول افتادن ما به چشم دیگری دلیل ترجیح ماست. بماند که واقعیت می تواند جز این باشد.

اینگونه می شود که اقبال بشر به چشم درشتان به دلیل بزرگ پنداشته شدن و رویگردانی از ریزچشمان به دلیل کوچک شمارده شدن  توجیه پیدا می کند.

شاید روزی هم برای جواب سووالی چیز بنویسم که می پرسد از چه جهت چیزی را زیبا و چه چیزی را نازیبا می یابیم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:42  توسط نویدرضا  | 

: چرا اینجوری نگام می کنی؟

ــ ...

: هوی! پرسیدم چرا اینجوری نگام می کنی؟

_ هیچی همینجوری.

: ....

ــ می خوام واسه زندگی های بعدی تو یادم بمونی



پ ن: خیلی ضایع بید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:52  توسط نویدرضا  | 

نکته مهمه  این تبعیض جنسیتیاینه که اینبار تبعض از جانب ملت هایی اعمال می شود که داعیه ی برابر طلبی دارند و...

 چرا فیلم هایی که فقط مامله زنان رو نشون می ده رو +16 اعلام می کنند  ولی فیلم هایی که مامله مردان رو نشون میده +18؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:22  توسط نویدرضا  | 

حرکت یه پدیده نسبیه این رو همه می دونن. یعنی وقتی میگیم توپ داره حرکت می کنه منظور اینه که فاصله اش نسبت به نقطه اولیه هر لحظه بیشتر می شه و نسبت به نقطه مقابلش  کمتر...

چرخش هم به عنوان نوعی از حرکت از این شیوه پیروی می کنه . اینطوری که  وقتی می گوییم مثلا گلابی داره دور سیب می چرخه در واقع ما سیب رو مبدا و مرکز در نظر گرفتیم و چرخش رو به گلابی نسبت دادیم. اما اگر جهان رو مکان لا یتناهی در نظر بگیرم که تنها موجودات اون سیب و گلابی هستند دیگه فرقی نمی کرد که دوربین خودمون رو روی سیب بگذاریم یا گلابی چون هر دو یه منظره رو ثبت می کردند با یک تفاوت . و اون تفاوت در هنرپیشه نقش اول داستانه  نه حتی قهرمان داستان.

امیدوارم تا حالا مختون نگوزیده باشه تا بقیه اش رو بگم.

با توجه به شبیه سازی که در بالا اومد چون فضای کیهانی نقطه مبدا نداره بنابرین ما یعنی بشر اختیار تام داره که نقطه مبدا خودش رو خودش انتخاب کنه. یعنی اگر زمین و خونه خودتون و در واقع ناف روی شکم  خودتون رو مرکز جهان فرض کنید متوجه می شید که خورشید دقیقا حول این مرکز سالی یک دور کامل میزنه و باقی سیارات منظومه شمسی هم در مدار خودشون دور خورشید میگردند و کلا همه اجرام اسمانی دیگه چون باقی ستارگان و منظومه ها و سیاه چاله ها هم از این روند پیروی کرده و در حال گردش به دور ما هستند. 

با این توضیحات دست ما کاملا باز است که مرکزیت عالم رو به ماه ببخشیم یا به خورشید یا به  هر جرم آسمانی دیگه. اما عاقلانه تر ، طبیعی تر و اخلاقی تر اینه که ( بشر به عنوان شناساگر هستی و پژوهش گر علم فیزیک و ریاضی) این مرکزیت رو به کره زمین بدهد. تقدیم بی چون و چرای این مرکزیت به خورشید نشان از یک از خود بیگانگی و عدم اعتماد به نفس عمیق دارد. و قسمت احمقانه این عمل بر می گردد روی پافشاری روی این نظریه. زیرا اولین درس علم نسبی بودن آن است. که البته دانشمندان امروزی پای از این وقاحت فراترنهاده و مرکزیت را از خورشید هم سلب کردند و ...

در مقابل این استدال من ممکنه سووالی انتقادی پیش بیاد که با پیشترفت تکنولوژی ما اکنون قادر هستیم با استفاده از تلسکوپ ها و دیگر تجهیزات علمی  حرکت و چرخش اجرام آسمانی را نظاره کنیم. و این یعنی بطلان فرمایشات شما.

که بنده هم در جواب به این ابراز نظر سهل انگارانه باید بگویم که این تصاویری که دیده میشوند حرکت هستند و باز تعیین مرکز به عهده ماست . ما یعنی تحلیل گران این حرکات انتقالی.

کل مطالبی که در بالا گفتم از این جهت برایم مهم بود که همیشه وقتی هر بحثی در فلسفه جدید  میشد دوستان استناد می کردند به تقابل علم با کلیسا و از مثال گالیله استفاده می کردند. که حالا می فهمیم که مثال چندان درستی نیست. و گه خوردن گالیه کنایه ای بیش نیست. وگرنه کله خری ایشون از نظر من هم امری ستوده است. 

خوانندگانی که تحت تاثیر این مقاله واقه شدند لطفا حول نشوند و در صدد اتصال بنده به دانشگاه ها و مراکز علمی معتبر جهان و دلالان خروج مغز ها نشوند که اصلا حسش نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:9  توسط نویدرضا  |