|
کمی خودم ، کمی نوشته ها
|
پدر بزرگم یه استخر پرورش ماهی داشت وسط النگدره ( ناهارخوران) که تا زمانی که زنده بود بر پا بود.الان ولی ابتدای جاده جدید درست از روی استخر کوچکتر که برای تصفیه آب ماهی ها بود میگذره. یادم میاد تعطیلی ها با پدرم یا تنهایی می رفتم سر استخر و سه یا چاهارتا قلاب می نداختم دور تا دور ش و می رفتم دنبال بازیم یا پای یکیشون می نشستم.و هر یه ساعت یک بار به بقیه سرکشی می کردم . که چیزی صید شده یا نه.الانم که وبلاگ می نویسم همون احساس دوباره تداعی می شه. یه مطلبی که می نویسم منتظر ببینم کی می خونه کی حال می کنه کی رد می کنه کی اصلا براش مهمه؟.اون موقع ها هم بعد از مدتی قلاب ها رو بالا می کشیدم بعضی ها هنوز طعمه داشتن بعضی هم از طعمه تهی بود.اما هر بار دست پر به خونه می رفتم با لذت مرموز انتظار.

یه فیلم دیدم به نام مرگ وماندن از رومن پولانسکی. از این جهت جالب بود که ماجرا تو یه کشور تازه از دیکتاتوری رهیده ی آمریکای جنوبی ( گیریم که شیلی ) می گذشت.تو خونه وکیلی که دفاع از شکنجه دیدگان و مبارزان سابق رو به عهده گرفته بود.خانومش هم تو دوره دانشجویی ۲ ماه ناپدیدی میشه ولی زیز شکنجه و اینها از گفتن اسم رهبر گروه که شبنامه می نوشت و توزیع می کرد خودداری می کنه که شوهر کنونیش باشه.این فیلم کاملا داخل خونه ای ویلایی حارج شهر می گذشت که نصف شب آقای که کمک کرده بود آقای وکیل نصف شبی تو بارون پنچری ماشینش رو بگیره هم به اون دو نفر اضافه می شه. خانوم آقای وکیل ادعا می کنه که این شخص ( با بازی بن کینگزلی ) همون دکتریه که رو سر مجروحین و شکنجه دید ها بوده تا نمیرن و این وسط زحمت تجاوز واذاله بکارت دوشیزگان رو هم مرحمت می کردند. باقی فیلم سر این میگذره که خانوم به کمک تپانچه ای که تو خونه داشته از دکتر بازجویی میکنه و تا آخر فیلم هم آقای وکیل هم تماشا چی کماکان در شک و تردید این هستند که آیا ادعای خانوم واقعیت داشته یا خیر.

خلاصش کنم من قصد ندارم این فیلم رو از اول تا آخر براتون تعریف کنم ولی یه پند مبارزاتی دانشجویی داشت که نباید ازش غافل بشید.
اگر تو خیابون دو نفر از پشت بهتون چسبیدن که اسلحه دارن و شما باید برای ادای پاره ای از تو ضیحات همراهشون بیاین.کار شما اینه : با صدای بلند اسمتون رو فریاد بزنید و بگید که این یک بازداشت غیر قانونیه.