|
کمی خودم ، کمی نوشته ها
|
این خبر هم خود به خود داستانیست در نوع خود بی نظیر . و اگر - توجه بفرمایید - و اگر یک در هزار واقعیت داشته باشه که بعید می دونم ، مردم عراق و همه سازمان ها و فعالین حقوق بشر و خبرنگار های ریز ودرشتی که ۵ سال خودشون رو تو اون کشور علاف کردن تا این حد اخمق باشند که بعد از کشته و ناپدید شدن دو سه نفر نه ، ده دوازده نفر هم نه، بیست سی نفر هم نه، بلکه هفتاد هشتاد نفر از دانشمندان هسته ای آن هم بر اثر انفجارات سازمان های آزادی بخشانه و القائده مآب و ... باز هم متوجه هدفمند بودن ماجرا نشده باشند . باز هم داستان عجیب اعجاب آور و کمیکیه.
متن خبر که توسط شبکه خبر خودمون به نقل از پایگاه اینترنتی المنار لبنان که آنها هم خودشان از روی دست روزنامه عراقی البینه الجدیده کپ زدند این طور می گوید که ۵۵۰ دانشمند و استاد هسته ای دانشگاههای عراق در طول ۷ ماه توسط جوخه های ترور اسرائیلی با همکاری دولت آمریکا زیر پوشش انفجارات زنجیره ای مجاهدین عراقی به قتل رسیده اند.حالا سووال پیش نمیاد که آیا از بین این همه عراقی و فعال حقوق بشر و خبرنگار و جاسوس و ... که تو عراق وول وول می خورند بعد از کشته شدن شصت /هفتاد نفر از این به اصطلاح دانشمندان کسی شک نمی کنه و یا صداش در نمیاد که جوخه های ترور بیان و این ... اصلا ادامه ندم!
اگه عراق کشوری بود که می تونست ۱۰۰۰ دانشمند هستهای داشته باشه خود به خود اینقدر باکلاس می شد که کشور و دست دیکتاتور نده یا اصلا ... بماند.
این خبر تخمی هم ذهنم رو در زمینه داستان پژوهیم قلقلک میداد که منتقلش می کنم رو وبلاگم.
و باز جالب است واکنش سکوت انگیز تحلیل گران و صاحب نظران!
کاظم دارابی با همدست لبنانی خود در رستوران میکونوس در برلین ۴نفر از رهبران و فعالان کردها را که برای شرکت در یک کنفرانس بین المللی امده بودند را با رگبار مسلسل به قتل رساندن. و در ۱۳۶ جلسه دادگاه و با شهادت ۱۷۳ نفر آدم زنده به حبس ابد محکوم شده بودند که هفته پیش بعد از ۱۵ سال این دو تروریت به فاصله ۱ ماه از هم از زندان آزاد و به کشور مطبوع خود بازگردانده شدند. قابل تامل است که آیت الله فلاحیان - وزیر وقت وزارت اطلاعات - هم به عنوان مسئول این ترور از طرف دادگاه مورد تعقیب قرار می گیرد که به موجب این امر اگه پاش رو از مرز های کشور اسلامیمون اونور تر بذاره انترپل جلبش میکنه.
چقدر دیگه باید خودمون رو به حماقت بزنیم والله دیگه از حماقت رد کردیم. این سکوت دسته جمعی رسانه ها و این مدافعان و نگهبانان و دیده بانها و دربانهای حقوق بشر چی شدند؟!. دولت آلمان هم توجیه کرده که در میادله اسرای بین اسرائیل و غیره این عمل رو مرتکب می شود.

غرضم از ارجاع توجه شما به این ماجرا این بود که به این مطلب برسونمتون که وقتی اخبار موثقی از این دست هست. داستان نویس عمرا بتونه داستانی با این ابعاد غافلگیری و اضطراب و رئالیسم جادویی و از این خضعبلات سر هم کنه.
یعنی چی؟ چرا کسی سووال نکرد؟ حکومت حرف حسابش چیه؟ چه جوری میخواد بگه که بی گناه بوده؟ اینا وقتی به این وقاحت در سطح بین المللی قصر در میرن اون فعال یا مبارز حقوق بشر توی کشور به چه امیدی فعالیت کنه. کی می خواد دادخواهی کنه؟
جالب است که بعد از گذشت پانزده سال همسر کاظم دارابی درست همانی را اعلام می کند که در طرح عملیات بوده است :" تصفیه حساب سیاسی خود کردها " ! .
۱- یک پرس خدمت با ۴۸ روز اضافه تموم شد.
۲- کتابهای ادبی جمع شدن رفتن تو کمد.کتابهای درسی و جزوها قراره جاشون رو پر کنند.
۳-فردا میرم سراغ ادامه آموزش رانندگی .پارسال برج ۱۰ ثبت نام کرده بودم اما بعد از گذروندن ۴ جلسه از کلاس تئوریبه دلیل مشکلات خدمت از ادامه دادنش صرف نظر کرده بودم.
۴-وقتی خدا نمی خواهد: قراره هین خوندن درس برای کنکور مرداد سال آینده. تلاشی هم در استخدامی های دولتی داشته باشم.وزارت نیرو استخدامی داره که آخرین مهلت ثبت نامش ۳۰/۹ می باشد و کارت پایان خدمت من در تاریخ ۱/۱۰ حاضر می باشد!
۵- وقتی خدا می خواهد :پنچ شنبه پیش رفته بودیم عروسی. تو هتل منتظر شام دور میز نشسته بودیم. یک زنبور رفت تو پاچه شلوارم و ساق و زانوم رو نیش زد. من پاچه شلوارم رو دور رونم سفت چسبیدم که بالاتر نره. و با تقلا های من زنبور بیرون اومد و ماموریتش با شکست نسبی همراه بود. نکته مهم اینکه تا حدود ۴۵ دقیقه این موجود جلوی من رو زمین وایساده بود و تکون هم نمی خورد.و من چون می دونستم از کاری که با من کرد منظوری نداشته و اقتضای طبیعتش بوده حق زندگی رو ازش نستاندم. این روش من بود در مواجه با مشکلاتی که فرمانده هانم در خدمت برایم بوجود آوردند.فقط تلخی یک سووال است که بعد از این ترور نا فرجام می دهد آزارم. میون اون همه لنگو پاچه لخت با اون پوشش های سهل الوصولشون و حتی حدود ۱۰۰ نفر آقایی که تو اون مهمونی بودند. چرا من؟ چرا گل لاله من باید مورد تهاجم قرار می گرفت؟
فشرده ماجرا
آذرماه سال ۱۳۷۷، چند روز پس از قتل پروانه و داریوش فروهر، اجساد دو چهره شناخته شده جامعه ادبی ایران در بیابانها پیدا شد. محمد مختاری و محمد جعفر پوینده قربانیان عملیات یک گروه "امنیتی- اطلاعاتی" بودند. عملیاتی که " قتلهای زنجیرهای" نام گرفت و خودسرانه توصیف شد. پرونده قتلهای زنجیرهای، پس از خودکشی سعید امامی، سرانجام در بهمن سال ۱۳۷۹ به دادگاه فرستاده شد. خانواده کشتهشدگان، دادگاه را فرمایشی خواندند و وکیل آنها ، دکتر ناصر زرافشان به دلیل اعتراض به کاستیها و دستکاریها در دادرسی روانه زندان شد.
۹ سال بعد
مراسم برزگداشت پوینده و مختاری به آرامی از ساعت ۲ تا ۴ بعد ازظهر برگزار شد. شمار حاضران به گفته شاهدان عینی حدود ۱۰۰۰ نفر بود. اجرای مراسم را صفا پوینده، خواهر محمدجعفر پوینده برعهده داشت. مریم حسین زاده ، همسر محمد مختاری هنگام برگزاری مراسم به دویچه وله گفت:
« کوچهها را برای مراسم فروهرها بستند تا کسی به خانه آنها نرود. بستن قبرستان اما مشکل است. الان همه اینجا هستند. خانواده و اهل فرهنگ هستند. ما از همه کسانی که اینجا هستند و از کسانی که این اخبار را پوشش میدهند، متشکریم».
به گفته فرزانه طاهری، نویسنده و مترجم (همسر هوشنگ گلشیری) اگر امکان خبررسانی آزاد وجود داشت، جمعیت به مراتب بیشتری در محل حاضر میبود. فرزانه طاهری میافزاید:
«مطبوعات ایران اجازه انتشار اعلامیه کانون نویسندگان و خانوادههای قربانیان را نداشتند. خبر این مراسم تنها از طریق سایتهای اینترنتی منتشر شده که همه به آنها دسترسی ندارند. به احتمال زیاد هیچ گزارشی هم از این تجمع در روزنامههای موجود چاپ نخواهد شد».
سرنوشت روشنفکر و متفکر
مراسم با پیام کانون نویسندگان آغاز شد. دو چهره شاخص این نهاد، علیاشرف درویشیان و سیمین بهبهانی به دلیل ناخوشی در جمع حضور نداشتند. همسر درویشیان پیام او را برای حاضران قرائت کرد. سخنران اصلی مراسم امروز، دکتر ناصر زرافشان، وکیل پرونده قتلهای زنجیرهای بود. زرافشان در باره اغمای فرهنگی جامعه و ضرورت آگاه شدن نسل جوان از انسدادهای موجود در اجتماع سخن راند. او از جمله گفت:
«در دهههای اخیر جامعه ایران یک چهره شاخص در زمینه تفکر اجتماعی یا ادبیات و شعر نداشته است. روشنفکر و شاعر و متفکر و نویسنده با طناب دار و تهدید و آوارگی روبرو شده است. باید بررسی کرد که مسئولیت با کیست. ما اصرار داشتیم جوانترها در مراسم باشند برای اینکه بدانند بر جامعه چه گذشته است».
پرونده مفتوح است
نهمین سالروز مرگ مختاری و پوینده بر مزار آنها در حالی برگزار شد که هنوز پرونده قتلهای زنجیرهای مفتوح است. اولیای دم این پرونده، بارها گفتهاند با قصاص بیگانهاند و در وهله نخست، خواهان کشف و اعلام حقیقت هستند. دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده این قربانیان میگوید: « پرونده درست رسیدگی نشد. آمران و عاملان اصلی مطرح نشدند. بخش قابل توجهی از اوراق آن قبل از شروع رسیدگی برداشته شد. بنده هم که اعتراض کردم، بازداشت شدم. اولیای دم از شرکت در دادگاه خودداری کردند. دادرسی به شکل سر و دم بریدهای اجرا شد. اصل مطلب، همچون زخم بازی در برابر جامعه قرار دارد».
مریم حسینزاده، همسر محمد مختاری نیز میگوید:
« ۹ سال گذشت و ما هنوز چیز زیادی نمیدانیم که چه بر سر عزیزانمان آمده است. امیدواریم روزی این پرونده که همیشه باز مانده، افشا شود. حقیقت برملا شود. ما باید بدانیم چرا دو نویسنده و انسانهای دیگربه قتل رسیدند. چه کس یا کسانی دستور قتل آنها را داده بودند؟»
اطلاعیه کانون نویسندگان در نهمین سالروز قتل پوینده و مختاری با این جمله پایان مییابد:«دیدگان نخفته در گور یاران ما، چشم به راه روز دادرسی است».
مهیندخت مصباح