تبليغاتX
دروغ
کمی خودم ، کمی نوشته ها
این نوشته را از زمان دانشکده نگه داشتم. داشتم مسئله های الکترونیک حل می کردم تو چکنویسم نوشتمش . مهمترین نکته این نوشته اینه که با اینکه خیلی وقته از اون موقع میگذره  اما هنوز از فکر اینکه اینو من نوشتم احساس حماقت نمی کنم. 

وقت های هست کخ اعتقاد پیدا  می کنی  چند لحظه بعد لحظه آخره. تا اون موقع توی در هم برهمی و نا امیدی قلبت ذوقی تولید می شه که با کمک اون می تونی اون چند لحظه باقی مونده رو  بدون دلزدگی تحمل کنی.

چند ثانیه مونده ترجیح می دی چشمهات رو بسته نگهداری تا لذت رهایی و تموم شدن رو کامل درک کنی .

به لحظه ای که منتظرش بودی میرسی . چشمهات رو باز می کنی. پشیمونن. چون واقعا چیزی فرقی نکرده به جز اینکه احساس کشنده پشیمونی هم به همه ملالت اضافه می شه .این لحظه احساس تلخی و نفرتی داره که فقط می تونی با دروغ ازش خلاص شی. 

قبول می کنی که همه چی یه توهم بوده.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:5  توسط نویدرضا  | 

پنجره هم 

 به چشم این دیوانه سنگ می زند و

هر دم  می گوید :

 "از پشت شیشه مات

هر که می گذرد         

                           تویی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 11:14  توسط نویدرضا  | 

کاش کسی بود که بگویم

" آنقدر بوسیدنی هستی که              نباید بوسیدت "

" آنقدر دوستت دارم که          باران نامت از زبانم

                                                     بند نیاید"

. . .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 18:28  توسط نویدرضا  |