تبليغاتX
دروغ

دروغ

کمی خودم ، کمی داستان

کج و پیچ سرما

http://mihanyar.blogspot.com/2009/06/28-1388.html

آخرین سروده سیمین بهبهانی-28 خرداد 1388


: سیمین بهبهانی، بانوی شعر و غزل ایران، تازه ترین سروده خود را با نام «خاک مرا به باد مده»، به ملت آزادیخواه ایران تقدیم کرد

خاک مرا به باد مده

گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود
پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود
هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود

***
نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود

- سیمین بهبهانی
25 خرداد 138

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:18  توسط نویدرضا  | 

ذبح

جنگ است اسماعیل جنگ است اسماعیل و اسماعیل ها براستی ذبح می شوند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:8  توسط نویدرضا  | 

مرا مهر سیه چشمان ...

چرا توصیف چشم یار مهم است؟

چرا چشمان زیبا جذبمان می کند؟

من در تفسیرم از زندگی به دنبال تعادلم. به این معنی که در نهایت همه چیز علی السویه است. یعنی این سوی معادله با آن سو برابر است. بنابرین به دنیال پاسخ گویی به سووالاتی می روم که این نظم و امنیت را به هم می زند. درست مانند همین چشم های زیبا.

چرا باید چشم های زیبا برای آدم ها (ما) اینقدر اهمیت پیدا کند؟

زیبایی چشم امتیاز مهمی است که روی صورت هر کس که باشد ، فرصت ها به سمت او هجوم میبرند . چه فرصت های خوب چه فرصت های بد. این مطلب را محتاج به توضیح بیشتر نمیدانم وگرنه اشاره می کردم که خود ما مصاحبت با افرادی که چشمان زیبایی دارند را ترجیح می دهیم.

حالا می شود این تمایل را با تطابق تقریبی ظاهر با باطن تشریح کرد اما من دلیل محکم تر را می گویم.

دلیل این است ؛ کارآیی چشم ، دیدن است. چشم شخص مقابل ما را می بیند. حال اگر چشم شخص مقابل زیبا باشد ناخودآگاه محاسبه می شود که دارد مارا زیبا می بیند واین مقبول افتادن ما به چشم دیگری دلیل ترجیح ماست. بماند که واقعیت می تواند جز این باشد.

اینگونه می شود که اقبال بشر به چشم درشتان به دلیل بزرگ پنداشته شدن و رویگردانی از ریزچشمان به دلیل کوچک شمارده شدن توجیح پیدا می کند.

شاید روزی هم برای جواب سووالی چیز بنویسم که می پرسد از چه جهت چیزی را زیبا و چه چیزی را نازیبا می یابیم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:42  توسط نویدرضا  | 

تناسخ

: چرا اینجوری نگام می کنی؟

ــ ...

: هوی! پرسیدم چرا اینجوری نگام می کنی؟

_ هیچی همینجوری.

: ....

ــ می خوام واسه زندگی های بعدی تو یادم بمونی



پ ن: خیلی ضایع بید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:52  توسط نویدرضا  | 

تغییر برای برابری (2)

نکته مهمه  این تبعیض جنسیتیاینه که اینبار تبعض از جانب ملت هایی اعمال می شود که داعیه ی برابر طلبی دارند و...

 چرا فیلم هایی که فقط مامله زنان رو نشون می ده رو +16 اعلام می کنند  ولی فیلم هایی که مامله مردان رو نشون میده +18؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:22  توسط نویدرضا  | 

گالیله تقریبا گه خورده بود

حرکت یه پدیده نسبیه این رو همه می دونن. یعنی وقتی میگیم توپ داره حرکت می کنه منظور اینه که فاصله اش نسبت به نقطه اولیه هر لحظه بیشتر می شه و نسبت به نقطه مقابلش  کمتر...

چرخش هم به عنوان نوعی از حرکت از این شیوه پیروی می کنه . اینطوری که  وقتی می گوییم مثلا گلابی داره دور سیب می چرخه در واقع ما سیب رو مبدا و مرکز در نظر گرفتیم و چرخش رو به گلابی نسبت دادیم. اما اگر جهان رو مکان لا یتناهی در نظر بگیرم که تنها موجودات اون سیب و گلابی هستند دیگه فرقی نمی کرد که دوربین خودمون رو روی سیب بگذاریم یا گلابی چون هر دو یه منظره رو ثبت می کردند با یک تفاوت . و اون تفاوت در هنرپیشه نقش اول داستانه  نه حتی قهرمان داستان.

امیدوارم تا حالا مختون نگوزیده باشه تا بقیه اش رو بگم.

با توجه به شبیه سازی که در بالا اومد چون فضای کیهانی نقطه مبدا نداره بنابرین ما یعنی بشر اختیار تام داره که نقطه مبدا خودش رو خودش انتخاب کنه. یعنی اگر زمین و خونه خودتون و در واقع ناف روی شکم  خودتون رو مرکز جهان فرض کنید متوجه می شید که خورشید دقیقا حول این مرکز سالی یک دور کامل میزنه و باقی سیارات منظومه شمسی هم در مدار خودشون دور خورشید میگردند و کلا همه اجرام اسمانی دیگه چون باقی ستارگان و منظومه ها و سیاه چاله ها هم از این روند پیروی کرده و در حال گردش به دور ما هستند. 

با این توضیحات دست ما کاملا باز است که مرکزیت عالم رو به ماه ببخشیم یا به خورشید یا به  هر جرم آسمانی دیگه. اما عاقلانه تر ، طبیعی تر و اخلاقی تر اینه که ( بشر به عنوان شناساگر هستی و پژوهش گر علم فیزیک و ریاضی) این مرکزیت رو به کره زمین بدهد. تقدیم بی چون و چرای این مرکزیت به خورشید نشان از یک از خود بیگانگی و عدم اعتماد به نفس عمیق دارد. و قسمت احمقانه این عمل بر می گردد روی پافشاری روی این نظریه. زیرا اولین درس علم نسبی بودن آن است. که البته دانشمندان امروزی پای از این وقاحت فراترنهاده و مرکزیت را از خورشید هم سلب کردند و ...

در مقابل این استدال من ممکنه سووالی انتقادی پیش بیاد که با پیشترفت تکنولوژی ما اکنون قادر هستیم با استفاده از تلسکوپ ها و دیگر تجهیزات علمی  حرکت و چرخش اجرام آسمانی را نظاره کنیم. و این یعنی بطلان فرمایشات شما.

که بنده هم در جواب به این ابراز نظر سهل انگارانه باید بگویم که این تصاویری که دیده میشوند حرکت هستند و باز تعیین مرکز به عهده ماست . ما یعنی تحلیل گران این حرکات انتقالی.

کل مطالبی که در بالا گفتم از این جهت برایم مهم بود که همیشه وقتی هر بحثی در فلسفه جدید  میشد دوستان استناد می کردند به تقابل علم با کلیسا و از مثال گالیله استفاده می کردند. که حالا می فهمیم که مثال چندان درستی نیست. و گه خوردن گالیه کنایه ای بیش نیست. وگرنه کله خری ایشون از نظر من هم امری ستوده است. 

خوانندگانی که تحت تاثیر این مقاله واقه شدند لطفا حول نشوند و در صدد اتصال بنده به دانشگاه ها و مراکز علمی معتبر جهان و دلالان خروج مغز ها نشوند که اصلا حسش نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:9  توسط نویدرضا  | 

از همه بدتر

دوران دانشجویی هر روز از هفته یا هر ساعتی از شبانه روز که می رفتی حافظیه حداقل دو سه تا از رفقای دانشکده رو می دیدی. پایییز پیش هم که بعد از سال ها رفته بودم چشمم دنبال بچه ها می گشت. مثله این روزا که نا امیدانه دنبال فکری ، حسی یا آرزویی یا چیزی می گردم که دوباره بتونم برسم به درس و مشق. حدود 1 ماهی داره میشه که درس تعطیل شده. 

شرمنده! خودم هم از نق زدن بدم میاد ولی فک کردم سال جدیدی باید آپ کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 15:52  توسط نویدرضا  | 

زمان توده ای


گاهی به خودم می گویم کاش فقیر بودم . آن وقت نارضایتی دلیل محکمی داشت و لازم نبود برای تشریحش دست به ابداع اصطلاح و کلمه بزنیم.

مقایسه ای می کنم از آنچه باید باشم با آنچه از یک جوان 25 ساله میشناسند و آنچه که هستم.

جهانی خالی که با صفحه هات مداوم وب یا برگهای هیچ کتابی پر نمیشود. نه در دور دست سرابی شکل می گیرد و نه آرزویی غافلگیرم می کند. می ماند یک شطرنج تک نفره و آدم هایی که انگار از توی آلبوم برایت دست تکان می دهند. می دانم  این چند سطر هیچ همگرایی ندارد و نوشته ام شده شبیه خضعبلاتی که جدیدا توی جلسات ادبی ملت تحویل هم می دهند برای همین می مانم که ادامه بدهم یا نه. فکر می کنم آدم بهتر است با ماشین تصادف کند یا چاقو بخورد اینجوری آخ گفتن دلیل نمی خواهد ، شرمندگی هم ندارد.



+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 2:30  توسط نویدرضا  | 

به سوی تهران

با توجه به اخبار و حوادث مملکتی اخیر و با توجه به زمینه دار بودن نویسنده اگر در این وبلاگ داستانی بخونید که  قهرمان داستان به منظور شرکت در آزمون استخدامی وزارت نفت در محل دانشگاه امیرکبیر در روز قبل از 8مارس (روز جهانی زن) از شهرستان به تهران می آید. چه تفسیری می کردید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 1:16  توسط نویدرضا  | 

دندان ها و گردن ها

کنت از مجلس رقص به تاخت به قلعه برگشت. وارد حیاط شد در قلعه را از پشت قفل کرد.  از میان درخت ها گذشت وارد قصر شد و در قصر را از پشت قفل کرد. از تالار گذشت به کتابخانه رسید وارد اتاقش شد و در اتاق را از پشت قفل کرد. شنلش را رو تخت انداخت و شمع های شمعدانی را فوت کرد و در تابوت دراز کشید. در تابوت را به روی خود بست. تاریکی بر لبانش خشکید.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 13:32  توسط نویدرضا  |